جعبه ساز | www.boxmaker.ir
تاریخ انتشار: ۲۲ خرداد ۱۳۹۳
کرباسچی: زمان شهرداری، مخالف گسترش دانشگاه آزاد در تهران بودم
کرباسچی اعتقاد دارد که اگر به‌جای اینکه دانشگاه آزاد را تا این حد وسعت ببخشند در تعداد محدودتر با همین الگو تأسیس می‌کردند و همین امکانات را با مدیریت‌های مستقل ...

کرباسچی اعتقاد دارد که اگر به‌جای اینکه دانشگاه آزاد را تا این حد وسعت ببخشند در تعداد محدودتر با همین الگو تأسیس می‌کردند و همین امکانات را با مدیریت‌های مستقل اداره می‌کردند، الگوی بهتری بود.

 

به گزارش نامه نیوز، غلامحسین کرباسچی را حالا همه با عنوان دبیرکل حزب «کارگزاران و سازندگی» می‌شناسند اما کمتر کسی است که چیزی در مورد تهران سال‌های ۶۸ تا ۷۷ که او شهردار بود، از یاد برده باشد. مدیریت او که بارها با نقد و مقابله مواجه شد، به تهران رنگ و روی دیگری داد. شهرداری او که گرچه بعد از سال ۷۷ درنهایت به حاشیه و تحقیق و تفحص و دادگاه ختم شد اما تهران را بعد از ۱۰۸ ماه به یک کلانشهر واقعی با همه قوت‌ها و ضعف‌های یک شهر بزرگ تبدیل کرد. اما آنچه بهانه گفت‌وگو با غلامحسین کرباسچی به مناسبت سی‌ودومین سالگرد تأسیس دانشگاه آزاد شد، الگوی مدیریتی و شناخت او از توسعه مدیریتی و شهری بود.

دانشگاه آزاد اسلامی که بعد از انقلاب با ایده آیت‌الله ‌هاشمی تأسیس شد، حالا در آستانه سی‌ودومین سالگرد تأسیسش به بزرگترین مجموعه آموزشی جهان اسلام تبدیل شده است. مجموعه‌ای که در ابتدایی‌ترین سال‌های انقلابی که با جنگ گره خورده بود، گام مهمی در جهت خصوصی‌سازی آموزش عالی بود. کرباسچی معتقد است تأسیس دانشگاه آزاد هم تنگناهای بوروکراتیک دانشگاهی را برطرف کرد و هم در سال‌هایی که دولت در گیرودار انقلاب نوپا و هزینه‌های جنگ بود، آموزش عالی را متحول کرد.

***

* یکی از موثرترین چهره‌ها در تأسیس دانشگاه آزاد اسلامی آیت الله‌هاشمی بوده‌اند و شما هم از چهره‌های نزدیک به ایشان هستید. ایده اولیه دانشگاه آزاد از کجا آمد؟ اساساً با چه هدفی دانشگاه آزاد وارد سیستم آموزش عالی کشور شد؟

ایده دانشگاه آزاد پس از انقلاب اسلامی مطرح شد. پیش از انقلاب فعالیت‌های آموزشی خصوصی بیشتر با شیوه‌های آموزش مذهبی بین متدینین رواج داشت. به‌هرحال افرادی بودند که پیش از انقلاب می‌خواستند آموزش منطبق‌تری با ایده‌ها و عقایدشان داشته باشند و برای رسیدن به این هدف مدارس دینی خصوصی را تأسیس کردند. مدارسی مثل مدرسه علوی و رفاه و …که مراکز آموزشی دینی و البته خصوصی بودند. ایده دانشگاه آزاد اسلامی از منظر آموزش خصوصی شاید قرابتی با ایده این مدارس داشته باشد اما درواقع ایده اصلی دانشگاه آزاد به پس از انقلاب اسلامی بازمی‌گردد. در دوره‌ای که دانشگاه آزاد تأسیس شد، من استاندار اصفهان بودم و در آن زمان هم نزدیکی چندانی با آقای‌هاشمی نداشتم؛ رفت‌و‌آمدهایی در دوره‌ای که ایشان ریاست مجلس را برعهده داشتند یا اوایل که در شورای انقلاب بودند اما بیشترین ارتباط ما به سال ۶۸ و از زمان ریاست‌جمهوری ایشان برمی‌گردد. بنابراین شاید چندان دقیق در جریان ایده‌پردازی‌های اولیه‌ای که برای این دانشگاه وجود داشت، نباشم. به‌هرحال من فکر می‌کنم دو نگاه یا بهتر است بگویم دو ضرورت در شکل‌گیری دانشگاه آزاد موثر بوده است. یکی از دلایل اصلی، کمبود فضای آموزشی بود که در آن زمان در کشور احساس می‌شد و همینطور فشارها و دغدغه‌هایی مثل بیکاری و پشت کنکور ماندن جوانان که دغدغه جدی آن زمان محسوب می‌شد. همچنین تنگناهای مالی که در آن زمان دولت برای گسترش آموزش عالی دچارش بود و امکانات لازم برای گسترش این حوزه را نداشت. این عوامل باعث شد ایده دانشگاه آزاد شکل بگیرد تا مثل تمام دنیا به جای اینکه دولت هزینه تحصیل را پرداخت کند، مردم حداقل بخشی از این هزینه را تقبل کنند و بخش دیگر از هزینه‌های عمومی و فعالیت‌های عام‌المنفعه تهیه شود تا گشایشی در تنگناهای فضاهای آموزشی به وجود بیاید.

علاوه بر این تنگناهای بوروکراتیکی که ما در پذیرش دانشجو و استاد در آن زمان داشتیم هم از عواملی بود که به شکل‌گیری ایده دانشگاه آزاد منجر شد. دانشگاه آزاد در این موارد تصمیم داشت نگاه بازتری داشته باشد که البته در این زمینه بسیار موفق عمل کرد. دانشگاه آزاد تا حدود زیادی تنگناهای فضای آموزشی را از بین برد و بسیاری از کسانی را که در نظام اداری معمول  به دلیل همان نظام بوروکراتیک به عنوان استاد پذیرفته نمی‌شدند را به کار گرفت. از طرفی هم موقعیتی فراهم شد تا دانشجویانی که به دلیل کمبود فضاهای آموزش دولتی پشت کنکور می‌ماندند، موقعیت تحصیل پیدا کنند.

* با توجه به اینکه شما از سال ۶۸ تا ۷۸ شهردار تهران بودید و در این بازه زمانی، الگوهای توسعه و مدیریت شهری که البته الگوی مدیریتی خاص شما بود، در تهران اعمال شد، الگوی مدیریتی دانشگاه آزاد را چطور می‌بینید؟به نظر شما دانشگاه آزاد اسلامی از زمان تأسیس تا امروز الگوی مناسب مدیریتی را دنبال کرده است؟

همانطور که می‌دانید من در زمانی که شهردار تهران بودم، مخالف گسترش دانشگاه آزاد در تهران بودم. تا جایی هم که می‌توانستم سعی کردم گسترش دانشگاه آزاد را به سمت شهر‌ها و شهرستان‌های دیگر هدایت کنیم. سعی داشتیم که گسترش واحدهای دانشگاه آزاد در شهرهای کوچک و بزرگ اتفاق بیفتد. دلیل اینکه من معتقد بودم واحدهای دانشگاه آزاد در شهرهای کوچک و بزرگ دیگری به جز تهران اتفاق بیفتد. اساس این تفکر هم به این دلیل بود که گسترش دانشگاه در شهرها قطعاً منجر به توسعه شهری می‌شود و به تبع آن توسعه اقتصادی و فرهنگی هم اتفاق می‌افتد. وقتی کسی در حدود حداقل ۴ یا ۵ سال در شهری درس می‌خواند غیر از اینکه تعلق‌خاطری به محل تحصیلش پیدا می‌کند و به راحتی از آن شهر دل نمی‌کند، اتفاقات جنبی هم رخ می‌دهد. مثل اینکه گاهاً خانواده‌ها هم به شهر محل سکونت فرزندشان مهاجرت می‌کنند یا حتی فرد در آن شهر ازدواج می‌کند و ماندگار می‌شود. کما اینکه سال‌هاست شاهد این هستیم که بسیاری از افرادی که برای تحصیل به تهران آمدند، دیگر به زادگاه خود بازنگشته‌اند.

در آن سال‌ها مصوبه‌ای را شورای عالی انقلاب فرهنگی در مورد گسترش شهر تهران داشت که در تهران فضای آموزشی جدید ساخته نشود که از نظر من این موضوع بسیار مهم و درست بود. بر اساس این مصوبه نه به دولت و نه به بخش خصوصی اجازه داده نمی‌شد که در شهر تهران فضای آموزشی جدیدی ایجاد شود تا تهران بیشتر از این رشد جمعیتی و فیزیکی پیدا نکند. اما مسئولان دانشگاه در آن زمان محدودیت‌هایی داشتند که باید در تهران این واحدهای آموزشی را گسترش می‌دادند. به‌هرحال ابتدای کار دانشگاه آزاد بود و از نظر امکانات و دسترسی به منابع و تأمین استاد، محدودیت‌هایی وجود داشت که منجر به گسترش  واحد‌های دانشگاهی دانشگاه آزاد در تهران هم شد. برمبنای همین دلایل مسئولین دانشگاه آزاد به ویژه شخص آقای‌هاشمی از شهرداری خواستند تا اجازه گسترش این واحد‌ها در تهران صادر شود. اساساً در آن زمان تهران نیازی به گسترش فضای آموزشی نداشت. بزرگترین و باسابقه‌ترین دانشگاه‌های کشور در تهران بود. با وجود دانشگاه‌هایی مثل دانشگاه تهران، شریف، علم و صنعت، شهیدبهشتی، امیرکبیر، علامه‌طباطبایی و … تهران با سایر شهرها از نظر فضای آموزشی قابل‌مقایسه نبود. امروز دانشگاه آزاد در شهرها و شهرستان‌های کوچک و بزرگ گسترش پیدا کرده اما به نظر می‌رسید در آن زمان باید این گسترش در تهران اتفاق نمی‌افتاد و دانشگاه آزاد باید نیروی خود را برای گسترش در شهرهای دیگر به‌کار می‌برد اما همانطور که گفتم در آن زمان دانشگاه آزاد هم با محدودیت‌هایی از لحاظ امکانات و منابع روبه‌رو بود که منجر به این تصمیم‌گیری شد. آقای‌هاشمی هم منطق این کار را قبول داشتند اما به‌دلیل تنگناهایی که وجود داشت و تحت تاثیر فشارهای مدیریتی، با این تصمیم موافقت کردند. البته برای هرگونه تمرکززدایی مقاومت بسیاری لازم است. بر اثر این تصمیم دانشگاه آزاد، میزان مهاجرت به تهران به شکل چشمگیری افزایش پیدا کرد که برای برطرف کردن اثرات آن مدت‌ها زمان لازم است. مسلماً بهتر این است که در صورتی که امکانات و شرایط اجازه دهد، این گسترش فیزیکی در شهرهای دیگر اتفاق بیفتد.

اما در مورد نقاط مشترک و مثبت الگوی مدیریتی در شهرداری و دانشگاه آزاد باید چند نکته را یادآوری کنم. برای مثال اتکا به مردم و بخش خصوصی که در آن زمان در شهرداری لحاظ می‌شد، در سیستم مدیریت دانشگاه آزاد هم به کار گرفته شده است. الگویی که ما در شهرداری داشتیم این بود که اداره یک شهر را به عهده کل ملت ایران نگذاریم و از بودجه عمومی دولت و از پول نفت برای رفاه شهروندان تهرانی هزینه کنیم. در حقیقت ما می‌خواستیم سیستمی را اجرایی کنیم که هرکس از امکانات بیشتر و بهتری استفاده می‌کند پرداخت بیشتری هم داشته باشد. بنابراین اگر کسانی در تهران امکانات بهتر و راحتی نسبی بیشتری دارند باید هزینه‌اش را هم بپردازند. البته بعد از آن تعبیرهای مختلفی از این برنامه شد مثل اینکه می‌گفتند با اجرا شدن این برنامه افرادی که پول کمتری دارند، نباید و یا نمی‌توانند در تهران زندگی کنند. البته این تعبیرها، تعبیرهای تبلیغاتی سیاسی بود اما واقعیت این بود که این برنامه به نفع فقرای کشور بود که پول عمومی دولت برای آنها هزینه شود نه اینکه صرفاً برای رفاه حال شهروندان تهرانی مصرف شود. دانشگاه آزاد هم همین الگو را به درستی اعمال کرد. در حقیقت سیستم دانشگاه آزاد بر این مبنا قرار گرفت که هرکس می‌خواهد درس بخواند باید بخشی از هزینه تحصیل را هم تقبل کند.

البته الگوهای دیگری هم وجود داشت که باید بیشتر مورد توجه قرار می‌گرفت. یکی از این الگوها تمرکززدایی در مدیریت بود. این موضوع در شهرداری تهران در زمان ریاست من بسیار موردتوجه قرار گرفت. ما تلاش می‌کردیم در تهران تمام تصمیم‌گیری‌ها را در یک نفر به عنوان شهردار متمرکز نکنیم تا تمام سطوح مدیریتی در حوزه اختیاراتشان قادر باشند خوب و بد را تشخیص دهند و تصمیم بگیرند. در واقع به نقش تصمیم‌گیری در توسعه توجه کنیم و آن را گسترش دهیم.

نکته جالبی که در زمان شهرداری من وجود داشت این بود که تمام بودجه شهرداری و امور مالی یک شهر گسترده ۷۰۰ کیلومترمربعی در یک نفر با عنوان معاون امور مالی و اداری شهرداری و نهایتاً خود شهردار متمرکز می‌شد. هرکس در هر رده‌ای اگر هزینه‌ای انجام می‌داد، باید سند آن را به این معاونت ارائه می‌داد و بعد از طی یک بروکراسی اداری تأیید می‌شد. این موضوع مشکلات بسیاری را ایجاد می‌کرد. یکی اینکه یک بوروکراسی گسترده‌ای برای هر سند مالی ایجاد می‌شد و دیگر اینکه دقت در انجام مسائل مالی از بین می‌رفت. بنابراین دقت کم و کار انبوه بوروکراتیکی به وجود می‌آمد. ما در شهرداری تمام امکانات و خدمات مالی و اداری را در تمام ۲۰ منطقه و تمام سازمان‌های شهرداری پخش کردیم. در ابتدا خیلی با اجرای این شیوه مقابله می‌شد. این شیوه تمرکززدایی، موضوع مهمی در مدیریت است که مسلماً برای اجرایی شدن در دانشگاه آزاد هم الگوی مناسبی است. باید تلاش شود دانشگاه آزاد واحد‌های مستقلی هم از لحاظ مدیریتی و هم مالی داشته باشد. این نوع مدیریت در توسعه دانشگاه آزاد و هم در کیفیت مدیریت تأثیر بسزایی دارد. تمرکز فوق‌العاده در سازمان‌های بزرگ چندان کارایی ندارد. ممکن است عده‌ای فکر کنند اتوریته و حوزه نفوذ بالایی دارد اما به لحاظ سازمانی کار درستی نیست.

* در ۸ سال گذشته  دولت نهم و دهم روی دانشگاه پیام نور و علمی-کاربردی تمرکز زیادی داشت. عده‌ای بخشی از این تمرکز و اهمیت‌بخشی را در جهت تقابل با دانشگاه آزاد می‌دانند. علاوه بر این عده‌ای دلیل این تمرکز و گسترش را بالا رفتن تعداد دانشجویان می‌دانند تا این حجم عظیمی که وارد آموزش عالی می‌شوند در آمار بیکاری محاسبه نشوند. حالا بعد از گذشت ۸ سال این دانشجویان، فارغ‌التحصیلانی هستند که نیازمند داشتن شغل هستند و قطعاً بار این بیکاری بر دوش دولت یازدهم خواهد افتاد. نگاه شما در مورد اهمیت‌بخشی به دانشگاه پیام نور و علمی کاربردی در دوره گذشته چگونه است؟

البته که من قصد نیت‌خوانی ندارم. نمی‌توان گفت قطعاً و دقیقاً این تمرکز برای تقابل با دانشگاه آزاد و یا دست بردن در آمار بیکاری باشد. اما  به صورت کلی اگر قرار است در کشور موضوع کم کردن تصدی دولت را مد نظر قرار بدهیم و به سمت خصوصی‌سازی پیش برویم، باید در مورد آموزش عالی هم این تئوری را پیاده کنیم. قطعاً در مورد رفتن به سمت خصوصی‌سازی در حوزه‌های مختلف همه گروه‌ها و جناح‌ها از راست و چپ، اصلاح‌طلب و اصولگرا و میانه با یکدیگر هم‌نظر هستند. مسلماً در مورد آموزش عالی هم باید به این سمت پیش رفت. اساساً گسترش آموزش دولتی به لحاظ کیفی و علمی و همینطور به لحاظ مدیریتی به نفع کشور نیست. در حال حاضر ما شاهد هستیم که در بخش آموزش‌وپرورش افراد چقدر تلاش می‌کنند تا زمینه درس خواندن در مدارس غیردولتی یا به نوعی غیرانتفاعی را برای فرزندان خود فراهم کنند. دلیل گرایش به بخش خصوصی در آموزش‌وپرورش ارائه خدماتی است که هم از لحاظ کمی و هم از لحاظ کیفی مطلوب‌تر از خدمات مراکز دولتی است. این بحث در مورد دانشگاه‌های دولتی هم مسلماً صادق است. از نظر من گسترش دانشگاه‌های پیام نور و علمی کاربردی که به نوعی دولتی محسوب می‌شوند، درواقع گسترش فضای آموزش عالی دولتی به حساب می‌آید. این کار خدمتی به کشور نیست. البته من در مورد سطح کیفی این دانشگاه‌ها و اینکه کسانی که از این دانشگاه‌ها فارغ‌التحصیل می‌شوند در چه سطح علمی قرار دارند، قضاوتی نمی‌کنم اما این گسترش، گسترش خدمات دولتی است که حتماً آثاری هم به دنبال دارد. از سویی گسترش این فضاهای آموزشی باید با مطالعه صورت پذیرد. اینکه ما تعداد زیادی افراد تحصیلکرده به جامعه تحویل دهیم الزاماً خدمت نکرده‌ایم.

علاوه بر این در مورد بحث کلی نظام آموزشی در دنیا بحث‌های جدی مطرح است مبنی بر اینکه آیا آموزش و بالا رفتن سطح علمی افراد هدف است یا وسیله‌ای برای توسعه محسوب می‌شود. اگر آموزش را ابزاری برای توسعه بدانیم، باید بررسی کرد چه سطحی از آموزش می‌تواند به توسعه کمک کند. برای مثال در آلمان تمام نیروی انسانی که دوره دبیرستان را تمام می‌کنند الزاماً وارد دانشگاه نمی‌شوند. حتی بسیاری از آنها برای یادگیری دوره‌های آموزشی کوتاه‌مدتی اقدام می‌کنند تا وارد بازار کار شوند. نظام آموزشی کشور باید تعیین کند که بعد از اتمام دوره دبیرستان سطح آموزشی کشور چگونه باشد. باید دید بازگذاشتن بدون حد و مرز در آموزش عالی به نفع توسعه است یا نه. باید توجه کرد که گاهاً حتی این بی‌حد و مرز بودن در تقابل با توسعه قرار می‌گیرد. ممکن است در بازار کاری ما به نیروی کاری با حداقل سواد احتیاج داشته باشیم که توانایی‌های اجرایی و تجربی داشته باشد اما گاهاً در بازار کار با کمبود چنین نیروی کاری روبه‌رو می‌شویم چون نه خود فرد و نه مجموعه کاری شرایط و آمادگی لازم برای پذیرش چنین نیرویی را ندارد. در گسترش این دانشگاه‌ها هم باید مطالعاتی در این زمینه صورت می‌گرفت. البته طبعاً مقاصد سیاسی هم تأثیرگذار است. از سویی مداخله دولت در دانشگاه آزاد اساساً فلسفه دانشگاه آزاد را زیر سوال برد. قرار نبود دانشگاه آزاد هم یک دانشگاه حکومتی و دولتی باشد که وزارت علوم و نهاد‌ها و سازمان‌های دولتی در هر زمان که تمایل داشتند مدیریت‌ها را تغییر دهند. دانشگاه آزاد قرار بود به شکل خصوصی اداره شود.

نکته دیگری که به نظرم مهم است، گسترش دانشگاه‌های آزاد در این حجم است. به نظر می‌رسید اگر به‌جای اینکه دانشگاه آزاد را تا این حد وسعت ببخشند در تعداد محدودتر  با همین الگو تأسیس می‌کردند و همین امکانات را با مدیریت‌های مستقل اداره می‌کردند، الگوی بهتری بود. چیزی شبیه به سلسله زنجیره‌ای مدارس غیرانتفاعی. برای مثال مدرسه نیکان، یا مدرسه علوی‌ها یا رفاه. در مورد دانشگاه آزاد هم قرار بر این بوده که بخش خصوصی با کمک دانشجو، آموزش عالی را گسترش دهند نه اینکه دانشگاهی تأسیس شود که از نظر تعداد دانشجو، استاد و فضای آموزشی تنه به تنه کل وزارت علوم و کل دانشگاه‌های کشور بزند یا وسوسه سیاسی ایجاد کند که هر مدیر سیاسی که بر سرکار می‌آید، بحث مدیریت این دانشگاه دوباره مطرح شود و استفاده ابزاری از بخش آموزش شود.

* فکر نمی کنید شرایط به شکلی بود که ایجاب می‌کرد دانشگاه آزاد از لحاظ گسترش به این سمت برود؟

من با گسترش کمی دانشگاه آزاد مخالف نیستم اما معتقدم سازماندهی بحث بسیار مهمی است که باید به آن توجه کرد. برای مثال اگر تعدادی در حدود ۱۰ دانشگاه آزاد وجود داشت که افراد مختلف به صورتی مجزا سازماندهی آن را برعهده داشتند، شاید الگوی مناسب‌تری به وجود می‌آمد. اگر این امکانات در همین سطح اما با واحدهای مختلف و هیأت‌امنای مجزا ایجاد می‌شد، موثرتر بود. شاید اگر موسسین در ابتدا به این فکر می‌کردند که دانشگاه آزاد با این گسترش در برخی طمع سیاسی ایجاد می‌کند و حساسیت‌زایی می‌کند، شاید شکل دیگری از دانشگاه را شاهد بودیم. تا افرادی سعی نکنند برای مخالفت با آقای‌هاشمی  و با طمع سیاسی دانشگاه آزاد را با این چالش‌ها روبرو کنند. به‌هرحال اگر مسئولان تلاش کنند به جای یک مجموعه واحد بزرگ مجموعه‌های متعددی با مدیریت‌های مستقل ایجاد کنند، دانشگاه آزاد با چالش‌های سیاسی کمتری مواجه می‌شد.

* با توجه با اینکه در حال حاضر در بسیاری از شهرها و حتی شهرستان‌های کوچک واحدهایی از دانشگاه آزاد فعالیت می‌کنند، دانشگاه آزاد چقدر در توسعه شهرنشینی و توسعه فرهنگی این شهرهای کوچک تأثیرگذار بوده است؟

قطعاً ورود دانشگاه به شهرهای کوچک و شهرستان‌ها در توسعه شهرنشینی تأثیر بسیار زیادی دارد. در مناطق کوچک‌تر مسلماً باعث ورود نیروهای کیفی، سرمایه ساخت‌وساز‌های جدید و… می‌شود. در چند سال اخیر در خیلی از شهرهای کوچک با ورود دانشگاه آزاد نیازهایی ایجاد شده که حاکمیت ‌باید به آنها پاسخ می‌داده است. در بسیاری از این شهرستان‌ها بعد از ورود دانشگاه آزاد نیاز به مسکن ایجاد شد که منجر به ساخت‌وسازهای متعدد و گسترده شد. نیاز به این ساخت‌وساز‌ها نیاز به نیروهای فنی ایجاد کرد که این به خودی خود باعث ایجاد اشتغال شد.

در ارتباط با توسعه فرهنگی هم تأسیس دانشگاه‌های آزاد تاثیرگذار بوده است. دانشجو به هرجا ورود کند در ابعاد فرهنگی آن مکان موثر خواهد بود. البته در برخورد با این موضوع دو نگاه وجود دارد. معمولاً بخش سنتی‌تر جامعه، با حضور دانشجوها  و آزادی‌هایی که خودبه‌خود در فضای دانشگاه‌ها وجود دارد، مخالفت می‌کنند همانطور که در دهه‌های گذشته شاهد بودیم که درگیری‌هایی میان بومیان منطقه با دانشجویان ایجاد می‌شده اما درهرحال جامعه خواه ناخواه به این سمت پیش می‌رود و فرهنگی که دانشجو با خود به شهرستان‌ها می‌برد، معمولاً کم‌کم بین بومیان هم پذیرفته می‌شود.

البته نکته‌ای که باید در مورد توسعه شهری مورد توجه قرار گیرد، این است که این توسعه شهری باید با هدایت درستی انجام شود و در طرح‌های جامعه شهری و آمایش سرزمینی موردتوجه قرار گیرد. دانشگاه آزاد هم باید خود را ملزم بداند که از طرح‌های آمایش سرزمینی تبعیت کند. البته باید پیش از تأسیس واحدها پیش‌شرط‌های آن رعایت شود. باید جایی این واحدهای دانشگاهی تأسیس شوند که در طرح‌های سرزمینی پیش‌شرط‌های لازم برای آن در نظر گرفته شده باشد. اگر در آینده دقت در این موارد بهتر و بیشتر باشد، برای شرایط دانشگاه هم بهتر خواهد بود.

* ۵ رییس دولت از زمان تأسیس دانشگاه آزاد تاکنون ریاست قوه مجریه را برعهده داشته‌اند. ارزیابی شما در مورد این دوره‌ها از نظر میزان حمایت‌ها و مخالف‌خوانی‌ها چگونه است؟

در دولت آقای احمدی‌نژاد به دلیل فضاهای سیاسی که ایشان به وجود آورد، مسلماً شرایط سخت‌تر بود. به‌هرحال یکی از سیاست‌های این دولت این بود که نقاطی که نقاط ثقل سیاسی و نقاط ثقل قدرت به نظر می‌رسد، یا شکسته شود و یا محو شود برای اینکه فکر می‌کردند برنامه‌هایشان را بهتر و راحت‌تر هدایت کنند. در زمان مهندس موسوی و آیت‌الله ‌هاشمی به دلیل اینکه این افراد از اعضای هیات امنا بوده‌اند، مسلماً حمایت‌های بیشتری صورت می‌گرفت به علاوه که این دو دوره ابتدای کار دانشگاه آزاد بود و امکانات و حمایت‌های بیشتری را هم می‌طلبید حتی به استاندارها گفته می‌شد که با دانشگاه آزاد همکاری کنند، زمین‌هایی که می‌شود واحدهای دانشگاهی در آن تأسیس شود را در اختیار دانشگاه قرار دهند یا طرح‌های تحقیقاتی را به دانشگاه‌های آزاد واگذار کنند تا توان اجرایی این دانشگاه هم بالا برود و همچنین حمایت‌های دیگر که به واسطه شروع کار این دانشگاه، به آن اختصاص می‌دادند. اما بعد‌ها دانشگاه آزاد به درجه‌ای رسیده بود که  شرایط بهتری پیدا کرد و گاهاً این دانشگاه آزاد بود که به کمک دولت‌های وقت می‌آمد. در حقیقت در حال حاضر دانشگاه آزاد مثل گذشته آنقدر نیازمند حمایت نیست.

* آقای جاسبی در سه دهه  مدیریت دانشگاه آزاد الگوی مدیریتی خاصی را برای اداره این مجموعه بزرگ ارائه داد. این ثبات مدیریتی را در چند دهه چگونه ارزیابی می‌کنید؟

ثبات مدیریتی از جهاتی سیاست مناسبی است. به نوعی ثبات مدیریتی در ثبات سیاست‌های کلی موثر است اما به‌هرحال ایراداتی هم به آن وارد است. یکنواختی و نبودن راه‌حل‌های جدید، خستگی و فرسودگی در مدیریت ایجاد می‌کند. بخش دولتی که تکلیفش مشخص است اما در بخش خصوصی هم تعیین هیات‌مدیره مدت‌دار برای همین است. به‌هرحال اگر زمان مشخصی وجود داشته باشد، افراد با توجه به توان و خلاقیت‌هایشان فعالیت می‌کنند. بنابراین تغییرات مدیریتی در سازمان‌های بزرگ می‌تواند موثر باشد. البته نه به این منظور که با تغییر مدیریت مدیران قبلی نادیده گرفته شوند بلکه با حضور در مجموعه از تجربیات و شناخت‌شان نسبت به مجموعه استفاده شود. از مدیران جدید هم برای ایجاد انگیزه، خلاقیت و انرژی بیشتری کار را پیش ببرند. بنابراین ثبات مدیریت هم جنبه مثبت و هم جنبه منفی دارد. البته به نظر من آقای جاسبی فرد بسیار قابلی است که توانسته چنین مجموعه‌ای را از صفر به اینجا برساند. کار بسیار مهمی است. اداره این مجموعه در این ابعاد از ابتدا تاکنون یکی از مهم‌ترین دستاوردهای این سی‌وچند سال اخیر است. به‌هر‌حال کار آقای جاسبی بسیار مهم است که شخصیت ایشان هم در این پیشرفت بسیار موثر بوده است.

اما برای ثبات مدیریتی دانشگاه آزاد در این چند سال چندان الگوی مناسبی نبوده است. باید از حضور ایشان استفاده می‌کردند، حتی می‌توانستند به‌جای آقای‌هاشمی ایشان رییس هیات‌امنا شوند ولی لزومی ندارد که این ثبات مدیریتی الزاماً وجود داشته باشد که درنتیجه تمام عواقب آن را هم به‌دنبال خود بکشاند. از جهتی هم باید این را در نظر گرفت که نباید دستگاه و سازمانی را آنقدر بزرگ و گسترده کرد که افراد قابل محدودی برای مدیریت آن وجود داشته باشد یا گاهی مدیری برای اداره این دستگاه عریض و طویل وجود نداشته باشد. مدیریت آقای جاسبی ضمن اینکه در اصل کار بسیار بزرگ و نیازمند توانایی بسیار زیادی برای به وجود آوردن چنین سیستمی است و همچنین بسیار تحسین‌برانگیز بوده اما الزاماً ثبات مدیریتی دانشگاه آزاد بهترین کار نیست.

* روند تحقیق و تفحص از دانشگاه آزاد را چگونه می‌بینید؟ فکر می‌کنید چه عواملی سیستم‌های نظارتی را به سمت تحقیق و تفحص از دانشگاه آزاد هدایت کرده است؟

من اطلاعاتی از تحقیق و تفحص دانشگاه آزاد ندارم و هیچ‌وقت هم پیگیر این موضوع نبوده‌ام چون به نظرم افرادی که موضوع تحقیق و تفحص را مطرح کرده‌اند در مقام کشف حقیقت نبوده‌اند و صرفاً کار سیاسی انجام شده است. هیچ‌وقت علاقه‌ای به پیگیری آن نداشته‌ام چون من هم سنخ این شکل کارها را دیده‌ام. مجموعه‌ای از افراد که هر از چندی دور برمی‌دارند و عملکرد و شعارهای افراطی دارند به‌دنبال این موضوع هستند بنابراین علاقه‌ای به دنبال کردن آن ندارم چون اساساً ماهیت آن را ماهیت تحقیق و تفحص نمی‌دانم.

* زمانی که شما استاندار اصفهان بودید، واحدهای بزرگ دانشگاه آزاد در اصفهان تأسیس شد اما تمام این واحدها خارج از شهر پایه‌ریزی شده است. چرا در زمان استانداری شما، اجازه تأسیس دانشگاه واحد خوراسگان در داخل شهر اصفهان داده نشد؟

زمانی که من استاندار اصفهان بودم، آقای دکتر فروغی ابری از دانشگاهیان باسابقه‌ای بودند که به دنبال تأسیس این واحد دانشگاهی بودند. واقعیت این است که در داخل شهر زمین مناسبی برای یک فضای دانشگاهی وجود نداشت و در اصل هم دانشگاه اصفهان و هم دانشگاه شریف اصفهان، خارج از شهر تأسیس شده‌اند. بنابراین برای توزیع جمعیتی دو واحد دانشگاهی بزرگ خوراسگان و نجف‌آباد در شمال و جنوب کشور و در زمین‌های مناسب تأسیس شد و همین زمین‌های مناسبی که در اختیار دکتر ابری قرار داده شد، باعث شد که ایشان دیگر اصراری به تأسیس این واحد دانشگاهی در زمین‌های داخل شهری نداشته باشد. این تصمیم بر اساس مطالعات شهری صورت گرفت.

* فضای دانشگاه‌های دولتی و آزاد از لحاظ فعالیت‌های دانشجویی متفاوت است. علت این تفاوت را در چه می‌دانید؟

این موضوع دو دلیل دارد. یکی سابقه کار است. سابقه انجمن اسلامی در دانشگاه‌های دولتی به سال‌ها پیش برمی‌گردد. برای مثال مرحوم بازرگان در دانشگاه فنی تهران از موسسین انجمن اسلامی این دانشکده بوده است. فعالیت‌های قبل از انقلاب دانشجویان چه مسلمان و چه با عقاید دیگر، در دانشگاه‌های دولتی که سال‌ها از تأسیس‌شان می‌گذشت، انجام می‌شد. این دانشجویان هم بعد از انقلاب خودشان را صاحب این انقلاب می‌دانستند. بسیاری از اتفاقات موثر سیاسی مثل ماجرای لانه جاسوسی از دل همین انجمن‌های اسلامی دانشگاه‌ها بیرون آمد. بنابراین یکی از دلایل آن سابقه کاری است که مسلماً در سال‌های بعد ما شاهد فعالیت‌های گسترده‌تری در دانشگاه‌های آزاد هم خواهیم بود.

نکته بعدی هم به فاصله بخش خصوصی و بخش دولتی مربوط می‌شود. ذهنیتی در مراکز دولتی وجود دارد که آن سازمان، ارگان یا مرکز را جزئی از اموال خودشان می‌دانند. درواقع جزئی از مایملک این سرزمین می‌دانند اما در دانشگاه آزاد چون مربوط به بخش خصوصی است و طبیعتاً در مدیریت برای عملکرد بهتر نظارت وجود دارد هرجا احساس شود موضوعی در اهداف اصلی آموزشی خلل ایجاد می‌کند، جلوی آن گرفته می‌شود. من فکر می‌کنم که سازوکار بخش خصوصی متفاوت از بخش دولتی است. که البته باید سعی شود که هر دوی این فعالیت‌ها به نقطه‌ای برسد که ضربه‌ای به یکدیگر وارد نکنند.

Print Friendly, PDF & Email
امکان درج نظر مسدود شده است. از صفحۀ تماس با ما استفاده نمایید.
پربازدیدترین ها
اخبار شهرداریها
لمون پرس