جعبه ساز | www.boxmaker.ir
تاریخ انتشار: ۱ خرداد ۱۳۹۳
زباله دزدی‌های سازمان یافته در پایتخت
شب‌هاي تهران، ديگر همان شب‌هاي تهران نيست! خيابان‌هاي تو در تو و بسيار فراوان اين کلان شهر بسيار بزرگ ديگر جاي امني براي قدم زدن، شب را سپري کردن و ...

شب‌های تهران، دیگر همان شب‌های تهران نیست! خیابان‌های تو در تو و بسیار فراوان این کلان شهر بسیار بزرگ دیگر جای امنی برای قدم زدن، شب را سپری کردن و یا حتی کار کردن نیست.
انتشار گزارش‌های بسیار زیادی در سال‌های ۸۹ تا ۹۲ در همه رسانه‌ها و از صدا و سیما گرفته تا جراید زرد و ماهنامه‌های تخصصی، درباره خفت‌گیری‌های بسیار خشن در پایتخت گویا تا کنون کارساز نبوده و کماکان این اتفاق بسیار ناخوشایند در حال تکرار شدن است.
از آنجا که موضوع مافیای زباله در تهران سال‌ها است که در رسانه‌ها بازنمایی و از روند مواجهه با چنین پدیده‌ای انتقاد می‌شود اما گویا این روزها مافیای زباله حتی به نام شهرداری تهران و گاهی با در سوء استفاده از آرم سازمان بازیافت و چراغ آژیر به راحتی در شهر جولان می‌دهند و به کارشان می‌رسند.
این گزارش که در ادامه می‌خوانید به طور کامل مبتنی بر مشاهدات عینی است و کمترین تحریفی از واقعیت در آن نیست.
تهران – میدان فلسطین، ۲۸ اردیبهشت، ساعت ۲۲
جوان حدودا ۳۰ ساله‌ای با سر و وضع بسیار ژولیده و ناخوشایندی در ضلع شمالی میدان فلسطین، درست در وسط خیابان بر زمین افتاده است و صدای ناله‌هایش ما را متوجه خود می‌کند. تا ما می‌رسیم چند نفر دیگر از عابران دوان دوان می‌آیند و دور او حلقه می‌زنند. لباس‌هایش پاره شده است.هیچ چیزی معلوم نیست! سریعا به پلیس ۱۱۰ زنگ می‌زنیم.یکی از عابران که در همان حوالی شاهد اتفاق بوده می‌گوید: دو نفر هیکلی بودند، از یک وانت مزدا که چراغ اضطرار بر سقف داشت، پیاده شدند و تا توانستند این جوان تنها را کتک زدند و بهش فحش‌های بد دادند و وسایلش را دزدیدند.
مگر وسایل این جوان چه بوده؟ چرا وسایلش رادزدیده‌اند؟ چه کسانی با یک وانت چراغ اضطراردار می‌توانند این موقع شب در مرکز شهر تهران این کار را بکنند؟
خود جوان تنها ناله می‌کند و به مهاجمان فحش می‌دهد و می‌گوید: «گفتن مامورای شهردارین». جمعیت به دور او بیشتر گرد می‌آیند و عبور و مررو ماشین‌های از خیابان مشکل می‌شود. مردم کمک می‌کنند و جوان را از وسط خیابان به گوشه‌ای انتقال می‌دهند.سر و صورتش کاملا کبود شده است، می‌گوید: ضایعات آهن و کتاب و… جمع می‌کنم. چرخ داشتم، چرخم را بردند، حتی لباس‌هایم را بردند.گوشه‌ای از میدان باقی مانده وسایلش ریخته است. چند کتاب و مجله قدیمی، بخش‌هایی از یک جعبه پلاستیکی وسایل آرایشی، جامدادی شکسته، تعدادی پیراهن کثیف و قدیمی و…. 
از محلی که وسایلش روی زمین افتاده تا آنجا که خودش وسط خیابان افتاده بود، نزدیک به ده متر فاصله وجود دارد. یکی از عابران می‌گوید: او را به دنبال خودشان روی آسفالت کشیدند.
ساعت ۲۲ و ۱۰ دقیقه
پلیس ۱۱۰ هنوز نرسیده است. اما با گفته‌های جوان کتک خورده خیلی از سؤال‌ها جواب داده شده است.
نام این جوان بهتر است منتشر نشود، اما در تهران تنها زندگی می‌کند و شب‌ها برای خواب در زیر زمین یکی از مساجد تهران که در واقع توالت است برمی‌گردد. کارش جمع کردن زباله است؛ از ضایعات آهن که به قول خودش در آمدش از همان راه است تا کتاب و پلاستیک و کاغذ. یکی از عابران می‌گوید معتاد است! پربیراه نمی‌گوید. هرچند که در تاریکی خیابان و پشت کبودی‌های زیادی که در صورتش افتاده به سختی می‌توان تشخیص داد که معتاد است یا خیر اما سیاهی و خراب شدن دندان‌هایش به وضوح این امر را ثابت می‌کند.همه چیز کم کم دارد روشن می‌شود که ناگهان یک نفر با یک سواری زانتیا وسط میدان فلسطین توقف می‌کند و پیاده می‌شود. دمپایی به پا دارد و با حالت نسبتا بی تفاوتی به جمعیت نزدیک می‌شود.
جوان سی ساله کتک خورده به محض این که او را می‌بیند، داد می‌زند: مجتبی بیا که داغونم کردن!
مجتبی با همان حالت بی تفاوتی می‌گوید: چی شد؟ 
و دیگر دیالوگی رد و بدل نمی‌شود، کسی که کنار من ایستاده است می‌گوید: اینها تیم دارند، این رییسشان است! 
این شهروند پر بیراه نمی گوید، شاید اصل قضیه زورگیری هم جدال بین مافیاهای زباله در تهران باشد. مافیاهایی که زباله از یکدیگر می‌دزدند و آنقدر قدرت دارند که حتی می‌توانند با ماشین ارگانی این کار را انجام دهند.
ساعت ۲۲ و ۲۰ دقیقه
پلیس ۱۱۰ هنوز نرسیده است. برخی از عابران تصمیم می‌گیرند که مصدوم را به بیمارستان انتقال بدهد. ما هنوز منتظریم پلیس برسد و پاسخ استعلام شماره پلاک خودرو و روند پیگیری‌ها مشخص شود. اما هنوز خبری از ماموران ۱۱۰ نیست. ساعت ده و نیم شب می‌شود، هنوز خبری از کسی نیست، مردم کم کم از محل پراکنده می‌شوند و من هم آنجا را ترک می‌کنم.
دوشنبه، میدان دکتر معتمدنژاد، ساعت ۱۵ 
مراسم گرامیداشت یاد و خاطره پروفسور معتمدنژاد، پدر علوم ارتباطات ایران در حال برگزاری است و قرار است نام میدان جوانان از این پس به نام میدان دکتر معتمدنژاد تغییر کند. هنوز یک روز از داستان شب گذشته نگذشته است که به یکباره یک وانت مزدا با آرم سازمان بازیافت شهرداری تهران و یک چراغ اضطرار روی سقف از کنار استیج مراسم گذشت.
جالب این بود که سرنشینان این خودرو دقیقا دو نفر بودند که به راحتی می‌شد هیکلی بودن هر دو را از بیرون هم دید، یکیشان موهای سرش را تراشیده و ریش صورتش را قدری بلند کرده بود و جالب‌تر این که پشت وانت پر بود از وسایل کهنه و ضایعات آهن آلات و…سعی کردم به سرعت خودم را از میان جمعیت به وانت مزدا برسانم، تا رسیدم گازش را گرفته و رفته بود. اما شماره پلاکش خوانده می‌شد. یادداشت کردم./ابتکار

Print Friendly, PDF & Email
امکان درج نظر مسدود شده است. از صفحۀ تماس با ما استفاده نمایید.
پربازدیدترین ها
لمون پرس