جعبه ساز | www.boxmaker.ir
تاریخ انتشار: ۲۰ آبان ۱۳۹۲
روز هفتم محرم الحرام؛ شهادت طفل شیرخوار امام حسین (ع)
اینک ابتدا نام و سن این طفل و سپس کیّفیت شهادت او را با استناد به منابع قدیمى (که برخى، از برخى دیگر گرفته‌اند یا یک گزارش را یکى ...


اینک ابتدا نام و سن این طفل و سپس کیّفیت شهادت او را با استناد به منابع قدیمى (که برخى، از برخى دیگر گرفته‌اند یا یک گزارش را یکى به اختصار و دیگرى به تفصیل آورده است) بررسى مى کنیم و در پایان به نقد تحلیل یکى از محققان معاصر در این باره مى پردازیم.


**نـام کودک


منابع تاریخى، نام این طفل را گوناگون نوشته‌اند؛ در برخى منابع از او (بدون ذکر نام) تعبیر به «صبى» شده، ۲ چنان که در روایتى، امام باقر (علیه السلام) نیز از این طفل، تعبیر به «صبى» کرده است. ۳ دسته اى از منابع نیز با عنوان «صغیر» ۴ از او یاد کرده‌اند. فضیل بن زبیر (از اصحاب امام باقر (علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام)) هم به صراحت نام او را عبدالله ضبط کرده است. ۵ ابومخنف در خبرى که از حُمَید بن مسلم نقل کرده، به نقل از برخى، نام او را عبدالله دانسته است، ۶ اما در جاى دیگر، به صراحت نام او را مى آورد. ۷ مورخان و رجال‌شناسان بعدى، همانند محمد بن حبیب بغدادى۸ (م ۲۴۵ ق)، بلاذرى۹ (م ۲۷۹ ق)، ابونصر بخارى۱۰ (زنده تا ۳۴۱ ق)، ابوالفرج اصفهانى۱۱ (م ۳۵۶ ق) طبرانى۱۲ (م ۳۶۰ ق)، قاضى نعمان مصرى۱۳ (م ۳۶۳ ق)، بلعمى۱۴ (م ۳۶۳ ق)، شیخ مفید۱۵ (که بیشترین گزارش عاشورا را از ابومخنف نقل کرده است) و به پیروى او، طبرسى۱۶ و شیخ طوسى۱۷ به صراحت نام او را عبدالله نوشته‌اند. بسیارى از منابع متأخر نیز با همین نام از او یاد کرده‌اند. ۱۸


ابن اعثم (م ۳۱۴ق) نخستین مورخى است که از طفل شیرخوار با نام «على» یاد کرده و از او با نام «علىٌ فى الرضاع» تعبیر کرده است. ۱۹ خوارزمى (م ۵۶۸ ق) نیز (که بسیارى از مطالب مقتل خود را از ابن اعثم گرفته) از او به «علىٌ الطفل» (بدون ذکر اصغر) تعبیر کرده است. ۲۰


اما تا جایى که بررسى‌ها نشان مى دهد، اولین کسى که نام یکى از فرزندان امام (علیه السلام) را (افزون بر على اکبر و امام چهارم (علیه السلام) و عبدالله) «على اصغر» دانسته است، طبرى شیعى۲۱ (از علماى قرن چهارم) است. پس از او ابن خشاب بغدادى۲۲ (م۲ ۵۶۷ ق) و ابن شهرآشوب۲۳ (م ۵۸۸ ق) نام این طفل را «على اصغر» نگاشته‌اند. و از آن پس، این اسم به برخى از منابع متأخر‌تر، راه یافته است. ۲۴


**سن کودک


درباره سن او باید گفت که بسیارى از منابع تاریخى چنان که در گزارش هاى آن‌ها ملاحظه خواهد شد سخنى از سن وى به میان نیاورده و تنها به عناوینى، همانند صبى، صغیر، طفل و رضیع (شیرخوار) اکتفا کرده‌اند. البته برخى مورخان و مقتل نویسان، همانند فضیل بن زبیر رسان (زنده تا عصر امام صادق (علیه السلام)) و یعقوبى (م ۲۸۴ ق) بر این باورند که این طفل در روز عاشورا به دنیا آمده است. ۲۵


اما گزارش هاى قابل اعتنا که در آن‌ها به سن این طفل اشاره شده، گزارش هاى ذیل است که البته سن وى را متفاوت نوشته‌اند، از این رو باید اذعان کرد که هیچ وجه جمعى براى این گزارش‌ها وجود ندارد.


نخستین گزارش به ترتیب قدمت آن‌ها گزارش محمد بن سعد (م ۲۳۰ ق) است که از پسرى سه ساله براى امام حسین (علیه السلام) سخن به میان آورده که عقبه بن بشر اسدى، او را با تیرى شهید کرد. ۲۶


بلعمى، از مورخان قرن چهارم، ذیل گزارش چگونگى شهادت طفل شیرخوار، او را یک ساله دانسته است. ۲۷ و بالأخره در بیتى به جاى مانده از کسائى مروزى، شاعر قرن چهارم از طفلى پنج ماهه، یاد شده است:


آن پنج ماهه کودک، بارى چه کرد ویحک *** کز پاى تا به تارک، مجروح شد مفاجا؟ ۲۸


چنان که ملاحظه مى شود، هیچ وجه جمعى بین سه قول یاد شده وجود ندارد، اگرچه شاید بتوان گفته بلعمى را به دلایلى ترجیح داد، زیرا برخى منابع به شیرخواره بودن این طفل اشاره کرده‌اند که طبیعتاً با قول ابن سعد سازگارى ندارد و برخى دیگر چنان که خواهد آمد گفته‌اند که امام (علیه السلام) او را در دامانش نشاند که این امر با پنج ماهه بودن کودک (گفته کسائى مروزى) ناسازگار است، زیرا این کودک طبیعتاً بایستى به سنى از رشد رسیده باشد که نشستن او در دامان پدر ممکن باشد، از این رو این دو ویژگى یاد شده با هم، با یک ساله بودن کودک سازگار است. اگرچه به این نکته نیز باید اذعان کرد که گفته بلعمى مرسل و بدون استناد به گفته راویانى است که او از آن‌ها نقل کرده است.


**نقد و بررسى دیدگاهى مشهور


اما در برابر گزارش منابع کهن در باره سن طفل شیرخوار، دیدگاهى است که سن اینطفل را شش ماهه دانسته و چنان روى این دیدگاه در یکى دو قرن اخیر، تبلیغ شده است که امروزه در منابر و محافل روضه خوانى، شهرت خاصى دارد و حتى در سال هاى اخیر، برخى براى او جشن تولد گرفته و تولّد وى را با محاسبه برگشت به شش ماه پیش از عاشوراى سال ۶۱ق در ده رجب سال ۶۰ق مى دانند! بلکه این امر تا آنجا پیش رفته است که این تاریخ، در برخى از تقویم هاى مذهبى به عنوان سالروز ولادت وى ثبت شده است، در حالى که این گفته هیچ مدرک معتبرى ندارد و تنها مأخذ آن، گزارشى است که در کتاب محرّف و منسوب به ابومخنف آمده۲۹ و به تدریج به مآخذ معاصران راه یافته است.


**چگونگى شهادت طفل شیرخوار


امّا درباره چگونگى شهادت طفل شیرخوار نیز، منابع کهن، نوعاً شهادت او را در آغوش یا در دامان امام (علیه السلام) در کنار خیمه‌ها نوشته‌اند. فضیل بن زبیر در این باره نوشته است: عبدالله بن حسین (علیه السلام) مادرش رباب، دختر امرؤالقیس۳۰ است که حرمله بن کاهل اسدى والبى او را کشت. عبدالله در (روز عاشورا) زمان جنگ به دنیا آمد و در حالى که حسین (علیه السلام) نشسته بود، نزد وى آورده شد. حسین (علیه السلام) او را در دامان خود قرار داد و با آب دهان خود، کام او را برداشت و او را عبدالله نامید. ناگاه حرمله بن کاهل تیرى۳۱ به او زد و او راکشت، پس حسین (علیه السلام) خون او را گرفت و جمع کرد و به آسمان پرتاب کرد و قطره اى از آن بر زمین نریخت. امام باقر (علیه السلام) فرمود: اگر قطره اى از آن خون بر زمین مى ریخت، عذاب نازل مى شد. ۳۲


یعقوبى نیز نگاشته است: حسین (علیه السلام) بر اسبش سوار بود که نوزادى که در‌‌ همان لحظه به دنیا آمده بود، نزد وى آورده شد، پس در گوش وى اذان گفت و کام او را برداشت، ناگاه تیرى در حلق کودک نشست و او را کشت، حسین (علیه السلام) تیر را از گلویش خارج کرد و او را به خونش آغشته کرده، فرمود: به خدا سوگند، تو گرامى‌تر از ناقه {صالح (علیه السلام)} نزد خدا هستى. و محمد (نزد خدا از صالح (گرامى‌تر و عزیز‌تر است. سپس حسین (علیه السلام) آمد و او را کنار {جنازه} فرزندان و برادرزادگانش گذاشت. ۳۳


طبرى نیز مى نویسد: چون حسین (علیه السلام) (جلوى خیمه‌گاه) نشست، کودکى را که عبدالله بن حسین (علیه السلام) دانسته‌اند، نزدش آوردند، پس او را در دامانش نشاند. ابومخنف از قول عقبه بن بشیر (بشر) اسدى گوید:


ابوجعفر محمد بن على (امام باقر (علیه السلام)) به من گفت: اى بنى اسد، خونى از ما پیش شما هست. گفتم: اى ابوجعفر، خدا رحمتت کند، گناه من در آن چیست و چگونه است؟ فرمود: کودکى نزد حسین (علیه السلام) آورده شد و او در دامان حسین (علیه السلام) بود که یکى از شما بنى اسد، تیرى به سوى او انداخت و او را کشت. پس حسین (علیه السلام) خون او را گرفت و چون دستش پر شد، بر زمین ریخت و گفت: پروردگارا، اگر یارى رسانى از آسمان را از ما بازداشته اى، آن را در چیزى که براى ما بهتر است، قرار ده و انتقام ما را از این ستم گران بگیر. ۳۴


در خبر دیگرى که عمّار دُهْنى از امام باقر (علیه السلام) نقل کرده، آمده است که چون پسر حسین (علیه السلام) در دامانش هدف تیر قرار گرفت، گفت: خدایا خود بین ما و قومى که ما را دعوت کردند، تا یارىمان کنند، اما ما را کشتند، حکم کن. ۳۵


بلعمى هم مى نگارد:


و حسین (علیه السلام) را پسرى بود یک ساله شیرخواره، نامش عبدالله، آواز از او بشنید، دلش بسوخت و او را بخواست و در کنار نهاد و همى گریست، و مردى ازبنى اسد، تیرى بینداخت و به گوش آن کودک فرو شد و همان‌گاه بمرد. حسین آن کودک از کنار بنهاد و گفت: انّا لله و انّا الیه راجعون. یا ربّ، مرا بدین مصیبت‌ها شکیبایى ده. ۳۶


شیخ مفید و به پیروى او طبرسى، مى نویسند: سپس حسین (علیه السلام) جلوى خیمه نشست و پسرش عبدالله بن حسین که طفلى بیش نبود نزدش آورده شد، پس او را در دامانش نشانید. آن‌گاه مردى از بنى اسد تیرى به سوى عبدالله انداخت و او را کشت، پس حسین (علیه السلام) خون این طفل را گرفت و چون دستش پر شد، بر زمین ریخت و گفت: پروردگارا، اگر یارى رسانى از آسمان را از ما بازداشته اى، آن را در چیزى که براى ما بهتر است، قرار ده و انتقام ما را از این قوم ستم گر بگیر، سپس او را برداشت و کنار شهداى دیگر اهل بیت (علیهم السلام) قرار داد. ۳۷


ابوالفرج اصفهانى (م ۳۵۶ ق) و ابن شهرآشوب نوشته‌اند که حسین (علیه السلام) خون هاى گلوى این کودک را گرفته و به سوى آسمان (نه به زمین) پرتاب مى کرد و چیزى از آن بازنگشت و گفت: خدایا (کشتن) این طفل نزد تو آسان‌تر از (کشتن) ناقه صالح (پیامبر (صلى الله علیه وآله)) نیست. ۳۸


اما ابن اعثم، خوارزمى و طبرسى در این باره مى نویسند: چون تمام یاران و خویشان حسین (علیه السلام) شهید شدند، امام حسین (علیه السلام) تنها ماند و با او جز دو نفر باقى نماند، یکى فرزندش على زین العابدین (علیه السلام) و دیگرى پسرى شیرخوار که نامش عبدالله۳۹ (یا على) ۴۰ بود. پس حسین (علیه السلام) (براى وداع با اهل بیت خود) به درِ خیمه آمد و فرمود: آن طفل را بیاورید تا با او وداع کنم، پس کودک را به وى دادند. امام (علیه السلام) او را مى بوسید و مى فرمود: اى پسرکم، واى بر این مردم اگر دشمن آنان جدّت محمد (صلى الله علیه وآله) باشد. پس در‌‌ همان حال که کودک در دامان حضرت بود، حرمله بن کاهل اسدى۴۱ تیرى به آن کودک زد و او را در دامن پدر به شهادت رساند. حسین (علیه السلام) با دست خود خون‌ها را گرفت تا دستش پر شد و سپس به طرف آسمان پاشید و گفت: بارال‌ها! اگر امروز فتح و نصرت خویش را از ما بازداشته اى، آن را در چیزى که براى ما بهتر است، قرار ده. ۴۲ آن‌گاه حسین (علیه السلام) از اسب فرود آمد و با غلاف شمشیر خود، قبرى براى او حفر کرده و پیکر خون آلود او را در پارچه اى پیچیده و بر او نماز خواند۴۳ و او را دفن کرد. ۴۴ البته چنان که گذشت برخى نوشته‌اند که حسین (علیه السلام) بدن این طفل را آورد و کنار بدن دیگر شهدا قرار داد. ۴۵


سید ابن طاووس در این باره مى نویسد: چون حسین (علیه السلام) مرگ جوانان و یاران و عزیزان خود را دید، تصمیم گرفت تا قوم (سپاه دشمن) را با خون خویش ملاقات کند از این رو فریاد زد: آیا حمایت کننده اى هست که از حرم رسول خدا حمایت کند؟ آیا یگانه پرستى هست که در باره ما از خدا بترسد؟ آیا فریاد رسى هست که امید به فریاد رسى ما داشته باشد؟ آیا یارى کننده اى هست که در یارى ما به آنچه نزد خداست، امیدوار باشد؟ در این هنگام صداى زنان به فریاد بلند شد، حسین (علیه السلام) به درِ خیمه آمد و به زینب (علی‌ها السلام) فرمود: فرزند کوچکم را به من بده تا با او وداع کنم. پس او را گرفت و خواست او را ببوسد که حرمله بن کاهل تیرى به سوى این کودک زد. تیر در گلوى کودک نشست و او را کشت. حسین (علیه السلام) به زینب (علی‌ها السلام) فرمود: این کودک را بگیر. سپس خون این کودک را با دو دستش گرفت تا پر شد و به سوى آسمان پاشید و فرمود: آنچه براى من پیش آمده است، آسان است، چون خدا آن را مى بیند. امام باقر (علیه السلام) فرمود: حتى یک قطره از آن بر زمین نیفتاد. ۴۶


سبط ابن جوزى به نقل از هشام بن محمد کلبى (شاگرد ابومخنف و راوى مقتل وى) در این باره، گزارش دیگرى نقل کرده که قابل توجّه است: حسین (علیه السلام) متوجّه کودکى شد که از تشنگى مى گریست، حضرت او را {در برابر سپاه} روى دست، بلند کرد و فرمود: اى قوم، اگر بر من رحم نمى کنید، بر این طفل رحم کنید، ۴۷ پس مردى از لشکر عمر سعد تیرى به سوى این کودک انداخت و او را کشت. پس حسین (علیه السلام) گریه کرد و گفت: خدایا، بین ما و قومى که ما را دعوت کردند تا یارىمان کنند، اما ما را کشتند، حکم کن. آن‌گاه ندایى از آسمان بلند شد که اى حسین، او را‌‌ رها کن، چرا که براى او شیر دهنده اى در بهشت است. ۴۸


در برخى منابع آمده است که امام (علیه السلام) پس از شهادت طفل شیرخوار، ایستاد و فرمود:


Print Friendly, PDF & Email
امکان درج نظر مسدود شده است. از صفحۀ تماس با ما استفاده نمایید.
پربازدیدترین ها
اخبار شهرداریها
لمون پرس